جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشتار (مقاله):. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشتار (مقاله):. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

کلیسای روسپی خانه

معبد الهه سیمرغ نام کلیسایی در آریزونای آمریکا است که پلیس این منطقه حدود ۲۰ زن و مرد را دستگیر کرده است که از این محل برای روسپی گری استفاده می کردند.


پلیس آریزونا می گوید کشیشان این کلیسا در همکاری با روسپی ها درآمد هنگفتی از این راه بدست آورده بود.
به گزارش سی ان ان، استیو مارتوس، سخنگوی پلیس آریزونا تعداد دستگیر شده ها را همین ۲۰ نفر عنوان می کند ولی اعتقاد دارد تعداد بیشتری از افراد و کشیشان مسئول این کار بودند و ۱۷ نفر دیگر تحت تعقیب هستند. گفته می شود علاوه بر معبد سیمرغ دو کلیسای دیگر نیز به همکاری با کشیشان فاسد متهم شده اند.



به گفته پلیس این کلیسا هزاران دلار در ماه از این راه درآمد داشته و به خاطر همین بیشتر فعالیت های خیریه خود را تعطیل کرده بود.

نکته جالب توجه این است که این افراد در قالب مراسم مذهبی و خیریه افراد علاقمند را جذب می کردند. حتی در سایت این کلیسا اعمال جنسی نوعی درمان مذهبی برای افراد تبلیغ می شد و این عمل را نوعی عبادت و مقدس خطاب می کردند.


در وب سایت رسمی این کلیسا عکسهای روسپیان در بخشی به نام الهه ها قرار گرفته بود که مشتریان می توانستند از میان آنها الهه مورد نظر خود را انتخاب کنند.

منبع: سی.ان.ان

http://articles.cnn.com/2011-09-09/us/arizona.church.prostitution_1_prostitution-phoenix-police-religious-freedom?_s=PM:US

۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

نتیجه از سخن آقای مکارم: ژاپنی های بی خدا به بهشت می روند ما به جهنم


آقای مکارم می گویند که بلاهای طبیعی سزای گناه مردمان است؛ پس اگر اینگونه است انسان هرچه بی خداتر کم گناه تر! 

می پرسید چرا؟ 

به روش کاملا علمی ثابت می کنیم که مردمان با خدای ایران از مردمان بی خدای ژاپن ۸۰۰۰ بار گناهکارتر هستند (منابع در پایین مقاله)

۱- زمین لرزهء بم با ۶.۶ ریشتر ۴۲۰۰۰ قربانی گرفت



۲- زمین لرزه+سونامی ژاپن نه ۹ ریشتر تنها ۲۰۰۰۰ قربانی گرفت (که بیشتر آنها در سونامی کشته شدند تا در زمین لرزه)



۳- توان تخریبی یک زمین لرزهء ۶.۶ ریشتر برابر است با یک بمب ۱۲۰ کیلوتنی تی.ان.تی و ۹ ریشتر برابر با ۴۸۰ مگاتن (۴۸۰۰۰۰ کیلوتن). تنها توان تخریب زمین لرزه بدون محاسبه سونامی پس از آن ۴۰۰۰ برابر بیشتر از زمین لرزه ۶.۶ ریشتری است.

نتیجه گیری ریاضی: تعداد قربانی های زمین لرزهء بم ۸۰۰۰ برابر بیشتر از زمین لرزه ژاپن بوده است. 

نتیجه گیری فلسفی: دینداران با خدا ۸۰۰۰ بار از بی دین های بی خدا گناهکارتر هستند.

نتیجه گیری فرهنگی: ژاپنی ها به خدا اعتقاد ندارند و خانه هایشان را محکم می سازند و زنده می مانند، ولی ما منتظر هستیم معجزه بشود و زیر آوار می میریم. 

نتیجه گیری علمی: بهتر است بجای نشستن پای منبر برویم دانشمان را بالا ببریم 

نتیجه گیری اخلاقی: اگر بر فرض خدایی دادگر بوده باشد که تصمیم بگیرد که بر اساس میزان گناه، افراد یک جامعه بر اثر بلایای طبیعی بمیرند. ایرانی های با خدا بی اخلاق هستند و ژاپنی های بی خدا با اخلاق. 

نتیجه گیری منطقی: یا خدایی دادگر وجود ندارد یا اگر خدایی دادگر و بهشت و جهنمی باشد، ژاپنی ها به بهشت می روند و ما به جهنم 

نتیجه گیری انسانی: ژاپنی ها دانش و فن آوری خود را گسترش می دهند که حتی سونامی و زمین لرزه ۹ ریشتری کسی را نکشد و ما ایرانیان همچنان دعا می کنیم که خدا گناهان ما را ببخشاید و زیر آوار زمین لرزه بعدی می میریم. 

"شکاک منطق" 

بنمایه:


http://www.rahesabz.net/story/41135/
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5059176,00.html
http://earthquake.usgs.gov/learn/faq/?faqID=33
http://www.webcitation.org/mainframe.php
http://www.webcitation.org/5xgjBRle0 



۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

کدام خدا؟ فصل ۳: پیدایش قوم و دین یهود



در فصل دو گفته شد که شهرنشینی ساختارهای نوین اجتماعی چون قانون گذاری و دیوانسالاری را به همراه داشت. پیدایش دین به عنوان قانون اخلاقی و بعدها  وسیله قدرت نیز با این رویکرد گسترش یافت. 

گفتنی است که آنچه نویسنده در این مجموعه مقالات می نویسد، منظور وی بی احترامی به ادیان یا دینداران نیست و نخواهد بود. حتی نویسنده پیامبران را انسانهای پیشرو در زمینه اخلاقیات می داند که بنا به باور همگانی دوران خود، اندیشه های اخلاقی را در ساختار آنچه از گذشتگان به شکل افسانه و اعتقاد در دستشان رسیده است، در دین گنجانده اند. حتی در مواقعی ساختار شکنی کرده اند و ساختاری نو را برپا کرده اند. ولی هر چه کرده اند برای دوران خود بوده نه امروز!


نمونه این رویکرد؛ موسی نخستین پیامبر قوم یهود می باشد. این قوم در مناطقی از اردن، فلسطین و اسرائیل فعلی بطور پراکنده و در چند قبیله زندگی می کردند. رویکرد های دینی گفته شده در فصل گذشته در این قوم نیز رشد و نمو داشته و آنان نیز برای خود خدایانی ساخته و نام هایی برای این خدایان برگزیدند. تا اینکه خشکسالی بزرگی موجب کوچ اجباری این قوم به سوی مصر و دلتای سرسبز رود نیل می شود. به دلیل اینکه آنان خارجی بودند در مصر به شکل طبقه کارگر و برده در آمدند و این دوران بردگی ادامه داشت تا زمانی که فردی به نام موشه (موسی) از میان آنها در برابر نژاد پرستی فرعون و مصریان بر می خیزد. تا اینکه قوم خویش را به سوی سرزمین مادری باز می گرداند. این اتفاق مهم و آزادی این قوم آنقدر برای خودشان بزرگ بود که داستان آن نسل به نسل منتقل می شده و با گذشت  زمان شکل افسانه گونه بیشتری به خود یافته است. نسلهای بعدی که خواستند این رخداد مهم تاریخی را ثبت کنند آن را با آب و تاب فراوان و به گفته خودشان با شرح داستانها و معجزات عجیب نوشتند. این داستان گاهی آنقدر اقرار آمیز بود که تمام تلاش محققان امروزی برای اثبات آن امکان پذیر نمی باشد. 



در این باره دو نمونه را نویسنده بر می گزیند.

نخست شکافتن رود نیل برای عبور موسی و قوم یهود و فرو ریختن آب آن بر سر فرعونیان. دلیل رد این ادعا در نقشه های جغرافیایی وجود دارد. تمام تمدن مصر در شرق رودخانه نیل بنا شده و قوم یهود برای رفتن به اسرائیل نیازی به عبور ار نیل نداشته اند و هیچ راهبند آبی, از رودخانه گرفته تا دریا, میان مصر و اسرائیل وجود نداشته تا موسی نیاز به معجزه داشته باشد ( کانال سوئز تنها راهبند آبی این مسیر در قرن اخیر ساخته شده است). دلیل دیگر اینکه مصریان مانند یونانیان عاشق تاریخ نویسی بوده اند و هر رخدادی بزرگی را به ثبت رسانده اند. برای همین است که ما از تمدنی که پنج شش هزار سال پیش بوده حتی بیش از تمدنهای نوین تر اطلاعات داریم. هیچ کجای این تاریخ به شاهزاده ای به نام موسی و اتفاق غرق شدن لشکر فرعون اشاره نشده است. 


نمونه دوم ۴۰ سال دربدری در بیابان سینا، ناگفته پیداست که چه اغراقی در میان این داستان نهفته است. اگر یک چهارپا را هم در بیابان سینا رها کنی بعد از مدت یک سال یا از گشنگی و تشنگی تلف می شود یا بالاخره راه گذرکردن را پیدا می کند، چه برسد به ۴۰ سال. 

موسی برای ایجاد انگیزه این قیام, نیاز به دادن امید و آرزو به قوم خود داشت. بهترین راه برتری به انسانها, برتری بر باور آنهاست، چرا که وقتی انسان به چیزی باور پیدا کرد برای رسیدن به آن باور از هر جانفشانی و تلاشی فروگذار نخواهد بود. این راز را نخستین جادوگران سینه به سینه به نسل بعدی خود انتقال داده اند و حتی در امروز می بینیم که کارآمدترین سلاح یک ایدولوژی, شستشوی مغزی باورمندان و استفاده از این ایمان راسخ می باشد. بنابراین موسی به قوم خود گفت که شما قوم برگزیده خداوندید ، خدای شما از خدای اینان بزرگتر و قویتر است و بنابرین چون خدای ما در نبرد خدایان قویتر است ما نیز با وجود بی مقداری و ضعف, پیروز خواهیم شد. قوم یهود که از بردگی خسته شده بود این سخنان زیبا را باور کرد و پشت موسی به راه افتاد. اما انتقال جمعیتی زیاد آنهم انسانهایی که تا دیروز برده بودند و به یک نوع زندگی همراه با وحشی گری عادت کرده بودند، بسیار دشوار و غیر ممکن می نمود. برای همین موسی برای چند روز قوم را در بیابان رها کرد و رفت تا با خود بیاندیشد و با ده قانون ساده و اولیه برای پایداری و بقای قوم خود بازگشت. این ده قانون از ناهنجاری های عینی موجود میان آن قوم بی فرهنگ که سالهای سال برده بوده، برآمده است و هر رهبر هوشمندی چون موسی نیاز به این قوانین را برای رسیدن به هدف بایسته می دانسته.


پس از بازگشت قوم به منزلگاه نخست و شکل گیری دوباره سرزمین اسرائیل و ایجاد حکومت مرکزی سیر تاریخی دین در این قوم نیز انجام می پذیرد و پیشوایان دینی افشره ای از افسانه کوچ این قوم را با آنچه سینه به سینه به شکل دین درآمده بوده, به شکل "دین یهود" گرد هم می آورند. تورات مجموعه ای از داستانهای موسی و پیامبران یهود پس از وی می باشد و چند سد سال پس از داستان واقعی نوشته شده است, درست در زمانی که قوم یهود بار دیگر دچار مشکل می شود و به وسیله بابلیان کشورشان تسخیر می شود.


نکته بارز این دین هویت خواهی ملی این قوم است که حتی خدا را به شکل موجودی پرخاشگر، بی رحم و بسیار نژاد پرست به نمایش در می آورد. در تکمیل این سیر تاریخی آنها از داستانهای قوم آشور و بابل درباره خلقت آدمی ( آدم و حوا) و  طغیان بزرگ رود دجله (داستان نوح) نیز بهره می برند. شجره نامه ای از آدم تا موسی نوشته می شود تا این هویت برتری خواه را بهتر بیان کنند. با اطلاعات تاریخی خود آغاز بشر را به دو سه هزار سال پیش از تاریخ شناخته شده خود کشاندند و بدین گونه کتابی به نام تورات و بعد ها تلمود نوشته شد. یک دین شناس یهودی در چند صد سال پیش بر اساس این شجره نامه، زمان خلقت آدم و حوا را بین ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش تخمین زد که امروزه با دانش ما از داستان فرگشت نشان میدهد که هم خلقت آنچنانی (خلقت آدم و حوا) افسانه ای بیش نیست هم تاریخ این فرگشت از خانواده میمون ها به انسان به چند میلیون سال پیش باز میگردد و نمونه امروزی انسان بین ۲۵۰ تا ۴۰۰ هزار سال پیش در آفریقا زندگی می کرده اند تا اینکه بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار سال پیش از این قاره خارج شده و در تمام زمین پراکنده شده اند. بنابراین هیچ برتری نژادی میان انسانها با رنگ های گوناگون و از آیین های گوناگون وجود ندارد. ما فرایندی فرگشتی گونه ویژه ای از شامپانزه ها بوده ایم. نیازی هم نبوده که فرزندان آدم با خواهران خویش  همخوابه شوند تا نسل بشر رشد یابد.


افسانه بودن این کتاب را با نکته ای دیگر نشان می دهم، در آغاز کتاب سفر پیدایش، ترتیب آفرینش به شکل زیر است: 1- آفرینش آسمان و زمین ۲- آفرینش روشنایی ۳- جدا سازی روشنایی از تاریکی ۴- نامیدن این روشنایی و تاریکی به نام روز و شب ۴- ساختن کهکشانها و جداسازی آنها به وسیله آبها ۵- جمع شدن آبها و ایجاد خشکی ۶- آفرینش گیاهان ۷- تکمیل آفرینش ستارگان آسمان ۸- آفرینش جانوران دریایی و پرندگان ۹- آفرینش موجودات خشکی و حشرات ۱۰- آفرینش انسان.


شاید آفرینش انسان در آخر ترتیب درست طبیعت باشد اما آشکارا است که در این دو مورد بر شمرده اشتباه زیادی شده و علت هم کمبود دانش بشر آن روز ها بوده، بشری که تا همین چند سد سال پیش زمین را مرکز کهکشان ها می دانسته باید هم آن را روز اول خلقت می آفریده و بعد از آن به فکر آفرینش روشنایی و بعد ستارگان بیفتد. این بشر کهن چون آگاهی درست از گرد بودن زمین نداشته و آبهای دریاها مرز شناخته ها و ناشناخته هایش بوده, باید هم آب را جدا سازنده آسمان و زمین و جدا سازنده کهکشانها می دانسته (از دید یک بشر آن روز به افق دریا نگاه بیاندازید، آنگاه منطق وی را خواهید فهمید).    

سیر فرگشتی در طبیعت حتی در دین بشر نیز موجود است. این دین روز به روز با محیط اطراف خود را سازگار کرده تا بقا داشته باشد و حتی اینکه دینی چون یهود باقی بماند و دینی برود نیز حاصل منطق احتمالات بوده است. چرا که با کوچکترین بد شانسی طبیعی می توانسته این زمین اصلا موجودی زنده نداشته باشد که بشری دارای هوش داشته باشد.


با آزاد سازی بابل توسط کوروش بزرگ و آزادی دوباره یهودیان و بازگشت آنها به سرزمین های خود دین آنها از نابودی نجات می یابد. برای همین از کوروش به نام منجی بارها در کتاب مقدس آنها یاد شده، اما این مردم که دیگر با شهرنشینی آشنا شده بودند و بسیار تلاشگر هم بودند با افزایش دانش خود همیشه در مقام دانشمندان در کنار پادشاهان ایرانی باقی ماندند و این امر موجب بقای دین آنان شد. تا اینکه امپراتوری روم به سرزمین آنها تاخت و اورشلیم به خاک رومیان پیوست. در این مرحله, این قوم بار دیگر مزهء اسارت و بردگی را چشیدند و برای مبارزه و قیام و پایداری از نظر تاریخی به هویتی جدید و منجی نوینی نیازمند شدند, که در فصل چهارم به این منجی و دینکرد وی خواهیم پرداخت. 

"شکاک منطق"

۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

گفتمانی با دینداران مسلمان: ما از مریخ نیامده ایم!

این مقاله در پاسخ دوستان انگشت شماری است که دیدگاه توهین آمیز گذشته بودند:



دوستان گرامی و ارجمند من؛ "کانون آگنوستیک ها و آتئیست های ایران" مکانی برای خردورزی است و جای اسلام ستیزی نیست. چه در اینجا، چه در برگهء فیسبوکی ما هستند دوستان ارجمندی از دینداران که عضو هستند و مطالب ما را بدون تعصب می خوانند و گاهی در گفتمان ما شرکت می کنند.


ما از هرگونه گفتمان دین ستیز پرهیز می کنیم چرا که آن را به دور از خردورزی می دانیم. بارها شده که دوستانی از روی احساس جملات و یا مقالات دین ستیز ( بویژه اسلام ستیز) در برگهء فیس بوکی ما پخش کرده اند که با احترام، هم نوشتهء آنها پنهان شده، هم به این دوستان تذکر داده شده است. 

اما اینجا باید به نکتهء ظریفی اشاره کنم، مقاله ای می تواند خردورزانه و در نقد دین باشد اما دین ستیز نباشد، برای مثال خرافات افزوده شده به دین را نقد کند. یا به سیر تاریخی دین ها بپردازد. حال برای نمونه اگر دوستی نقل قول از بزرگان و مشاهیری که به دین باور نداشته اند را توهین آمیز به دین می بیند باید در درون خود به کنکاش بپردازد که چرا باید جمله ای که چارلی چاپلین یا دیگران، برای وی اینقدر سنگین تمام شود؟ اگر با گفته چارلی چاپلین ایمان شما قلقلک شود به ایمان خود شک کنید! اگر گنجایش شنیدن یک کلام درست و بدون توهین را ندارید به درون خود بنگرید! 

مگر نه این است که خدای شما دوستان در قرآن شما را به اندیشیدن پند داده؟ مگر نه این است که ثواب اندیشیدن از هزار  نماز و روزه بیشتر است؟ مگر نه این است که گفته شده لا اکراه فی الدین؟ 

دوستان گرامی و ارجمند من؛ از شما می خواهیم که "تئوری توطئه" را هم کنار بگذارید. ما نه از صهیونیست و غرب پول می گیریم که اسلام را بکوبیم (کافی است مطالب ما را دنبال کنید یا به برگه فیس بوکی ما سری بزنید و ببینید که ما مسیحیت و یهودیت را بیشتر از اسلام نقد می کنیم)، ما نه دنبال دیدگاه سیاسی ویژه و براندازی هستیم (نوشتار سیاسی در این کانون ممنوع است)، ما زرتشتی و بهایی و یا کمونیست هم نیستیم (بارها مشاهده شده که این اتهام ها زده می شود).


ما فرزندان همین آب و خاکیم، ما کودکان پرورش یافته در همین آموزش و پرورش پس از انقلاب هستیم. پدر ما هم مانند پدر شما دیندار است (پدر نویسنده که نماز شبش هم ترک نمی شود)، لقمه حرام بر سر سفره ما نیاورده است و ما حرامزاده نیستیم. ما هم مانند شما کودکان سفرهء ابوالفضل و دعای کمیل هستیم. مادر ما هم مانند مادران شما دوستان خوب، تسبیح از دستش نمی افتد و نیمی از روز چادر نمازش بر سرش است. ما از مریخ نیامده ایم! تنها فرق ما با شما این است که گونه ای دیگر فکر می کنیم، جهان را از دریچهء دیگری می بینیم. 

همانطور که گفتیم شمار زیادی از دوستان دیندار و باورمند در برگهء فیس بوک کانون در کنار ما هستند و ما تلاش داریم در آنجا یک فضای دموکراتیک واقعی ایجاد کنیم. هیچ علاقه و تلاشی هم برای بی دین کردن شما نداریم، چرا که معتقدیم اگر کسی بخواهد بی دین شود ۱۰۰۰ نفر او را پند به دینداری کنند یا حتی تهدید کنند او کار خود را خواهد کرد و از آنسو اگر کسی بخواهد دیندار بماند اگر ۱۰۰۰ نفر به او بگویند راه تو غلط است یا حتی تهدید کنند او دیندار خواهد ماند. 

آنچه ما به نقد می کشیم پیامبران دینها نیست، بلکه آنچه در طول تاریخ تا به امروز بنام آن دینها از جلوی دیدگانمان رژه می رود، می باشد. خرافه هایی که به نام دین و پیامبرش به خورد ما داده اند و یا همچنان می دهند کم نیست! ما می خواهیم این خرافه ها را به شما دوستان نشان دهیم. هنوز بسیارند انسانهای با خدا و یا روحانی محله که با صداقت پول جمع می کنند تا برای عروسی جوان ها خرج شود یا لقمه نانی به دست تهی دستان برسد. 


ما به همهء دینداران نیکو سرشت احترام می گذاریم و حتی به آنان که کارشان از دیدگاه ما نکوهیده است، از دریچهء انسانی می نگریم.  

"شکاک منطق"

۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

وقتی توهم دینی از یکسو و جهل و نادانی از سوی دیگر دستمایه بزرگترین خودکشی دسته جمعی تاریخ بشر می شود


جیمز جونز (معروف به جیم جونز) رهبر مذهبی کلیسایی در شهر سان فرانسیسکو در دهه هزار و نهصد و هفتاد میلادی بود که مردم بسیاری را که دغدغه تغییرات اجتماعی داشتند دور هم جمع کرده بود. وی که در ایالت ایندیانا در سال ۱۹۳۱ بدنیا آمده بود در سال های دههء ۵۰ معبد خود را در این ایالت آغاز کرده بود که در دههء ۷۰ آن را به کالیفرنیا و شهر سن فرانسیسکو منتقل کرد.


لینک پایین تمام ۴۵ دقیقه از صدای ضبط شده پیش از خودکشی می باشد:


ویدئو درباره این رخداد دلخراش این ویدئو دارای تصویر دلخراش می باشد پیش از باز کردن توجه بفرمایید: 


با دادن وعده برابری «سیاه» و «سفید» عده ای از مردم را به دنبال خود کشید. دو دلیل زیر بیشترین تاثیر را در اعتماد مردم به حرف های وی داشته است:

1 - دهه شصت و اوایل هفتاد اوج نژادپرستی های امریکا بود.

2- مردم از توهمات و عواقب جنگ ویتنام خسته بودند. جونز هم مثل تمامی رهبران ایدئولوژیک در جهان در بی هویتی و سردرگمی مردم, خود را مطرح کرد و از خود هویت ساخت و به عبارت دیگر از اب گل آلود ماهی گرفت و خود را عنوان کرد.


وعده سرزمین موعود را داد و با سخنرانی در کلیسای خودش (موسوم به معبد مردم) و همین طور در کالیفرنیا تعداد زیادی از مردم را دور خود جمع کرد و حتی در یکی از سخنرانی هایش چنین گفت: "اگر وجود خدا را در من ببینید اشکالی ندارد" و از زاویه ی دیگر می توان چنین دید که کشیش جونز ادعای خدایی می کرده.
در سخرانی های بعدی خود قدم های فراتری برداشت و عنوان کرد امریکا دیگر جای ماندن ما نیست و ما باید به سرزمین موعودی مهاجرت کنیم که نه دغدغه ی مالی داشته باشیم و نه از بمب اتمی بترسیم. و در نتیجه یک روز همه را به دور خود جمع کرد و فرمان هجرت داد, هجرت به عمق جنگل های گویان (کشوری کوچک در شمال امریکای جنوبی).




بلافاصله پس از رفتن به جنگل های گویان, شهر رویاهای خود و یا همان سرزمین موعود را ساخت و نامش را "جونز تاون" گذاشت و شروع به فرستادن تصاویر ویدیویی گرفته شده از این شهر به امریکا کرد تا مردم بیشتری را به سمت خود بکشد.


هنوز ده الی یازده ماه از ساخته شدن شهر نگذشته بود که گزارشاتی از "جونز تاون" به امریکا رسید که در آن نشان می داد کسانی که قصد خروج از شهر را دارند علاوه بر این که اجازه این کار را دریافت نمی کنند بلکه شکنجه هم می شوند و در ادامه این گزارشات بستگان کسانی که به گویان رفته بودند دست به دامن مقامات سیاسی امریکا شدند. بعد از این تقاضاهای دسته جمعی دولت امریکا یک نماینده کنگره (مجلس) امریکا  به نام "رایان" به همراه تعدادی از خبرنگاران را به "جونز تاون" فرستاد.

بعد از ورود بی سر و صدای رایان و همراهانش به این شهر عده ا ی نزد رایان رفتند تا مقدمات فرارشان را فراهم کند که این خبر به گوش جونز رسید و بلافاصله دستور قتل آن ها را داد (رایان, خبرنگاران و مراجعه کنندگان به سناتور). سی دقیقه بعد این کشته شدن ها، جونز مردم را جمع کرد و اینچنین گفت: «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم». یک الی دو ساعت بعد از شهر رویاهای جونز ۹۰۹  جنازه باقی مانده بود.


تصاویر کشته شدگان که کنار هم روی زمین افتاده‌اند، مادرانی که کودکان خود را در آغوش دارند، زن و شوهرهایی که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند و صدای جیغ‌های ترسان آنها قبل از خودکشی که مثل همه سخنرانی‌های جیم جونز ضبط شده‌است، فوق العاده دردناک بود. 

تنها ۵ نفر از این رخداد دلخراش زنده ماندند که آنها نیز عزیزان خود را از دست داده بودند که خود راوی  قضه‌های تلخی از ” جیم جونز” و موارد متعدد آزارهای جنسی او نسبت به زن و مرد و چنبره بختک مانند او بر زندگی هایشان و ترس و هراسی که بر دل آنها انداخته بود هستند… مردی که در ابتدا نماینده خدا و انسانی با دغدغه صلح و انسان دوستی شناخته می‌شد، دیکتاتور حقیر پارانوئیدی بود که بزرگ‌ترین فاجعهء خودکشی جمعی بشریت را رقم زد. 



۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

کدام خدا؟ فصل ۲: سیر تاریخی دین: از ارواح گذشتگان تا یهوه خدای یکتای یهودیان



شکاک منطق:


پرسش مهم این می شود که اخلاقیات چه جایگاهی خواهد داشت؟  برای پاسخ به این پرسش، نخست باید سیر تاریخی ادیان را مرور کرد و دید که چه مسیری را تا به امروز طی کرده اند.  



 نخستین دستاورد بشر در مرحله آغازین که از حالت حیوان نخستین بیرون آمد، خودشناسی و درک محیط پیرامونش بود. خودشناسی نه به این معنای امروزی، بلکه در حدی که اگر در آب رودخانه تصویر خود را می دید، می فهمید که این خودش است و مانند دیگر حیوانات بر آن موجود داخل آیینه چنگ نمی زد. درک محیط پیرامون نیز در این حد بود که بتواند با روش علت معلولی ساده، به شناختی اندک از محیط اطراف خود دست پیدا کند. بر اساس این شناخت و نیاز خود، ابزار مورد نیاز خود را بسازد. برای نمونه ببیند که جسم تیز و سخت بدن را پاره می کند، پس با تیز کردن سنگ سخت، ابزاری برای شکافتن بدن حیوانات و شکار آنها می سازد.

خدایان قبایل نخستین 

                                                                  خدایان قبایل نخستین

خدای دریاها - بین النهرین 

انوبیس - مصر
هرچند این شناخت تکاملی به آسایش بشر نخستین کمک بزرگی کرد، اما این خودشناسی و شناخت از محیط پیرامون مشکلاتی به همراه داشت. توفان، زلزله، رعد و برق، سیل و دیگر عوامل طبیعی چرایی هایی در مغز او ایجاد می کرد که پاسخی برای آن نداشت. اینگونه بود که بشر اولیه، الهه ها و خدایان را در ذهن کنکاشگر، اما بی پاسخ خود آفرید. چون خود او خالق ابزار آلات بود، ذهن وی آنچیز را که به دیدگاه ساده و اولیه او غیر طبیعی می نمود به خدا یا الهه ای نسبت می داد و آنکس که این خدایان را کشف یا خلق کرد، حق انحصاری بهره برداری از آن را برای خود دانست و خود را پاسبان حریم این خداوند یاد می کرد و بدین ترتیب داستانهای اسطوره ای از الهه ها و خدایان ساخته شد.




گانش - هند
نکته شگفت انگیز اینکه این خدایان خوی و صفت انسانی داشتند و حتی تندیس های آنها یا انسان بود یا ترکیبی از انسان و حیوانات نیرومند و گاهی هم خود حیوانات مورد پرستش قرار می گرفتند.  خدایان هند، مصر و یونان باستان از هر دو گونه دارند. 

پگاسوس - یونان 

باستت - مصر

سایکلوپس - یونان 

لاکشمی و هنومن - هند 

                                                                          شیوا - هند 

یکی از نخستین ندانسته های بشر، رویا بود. او مانند دیگر جانداران رویا می دید. خواب دیدن یک فرایند طبیعی مغز است. مغز جانداران دارای حافظه بلند مدت، هنگام خواب نیز بیدار است. همانطور که در بیداری ممکن است آدم به قلی به هپروت برود و به چیزی فکر کند و در مغزش فیلمی سینمایی بسازد در هنگام خواب مغز این پدیده را خود بخود انجام می دهد. از حافظه کوتاه مدت و بلند مدت برای خود هر شب فیلمی می سازد که ما وقتی بیدار می شویم تنها تعدادی از آنها را به یاد داریم. خواب ها بی معنی و بیشترشان فضایی انتزاعی دارد و آن هم وابسته به عملکرد خود به خودی مغز است. چرا که اراده ای در کار نیست و خود همینطور تصویر مکانی و زمانی را با هم ترکیب می کند و معمولا پیرامون موضوعی که آن روز یا در این اواخر به آن فکر کرده ایم فیلم سازی می کند. پس طبیعی است که اگر عزیزی بمیرد ما به او فکر می کنیم و حتی در بیداری برای او در ذهنمان فیلمی خیال انگیز می سازیم. اما چون این فیلم با اراده ما ساخته شده می گوییم خیال بوده است. اما همین فیلم در هنگام خواب ساخته می شود و ما اگر هنگام بیدار شدن یا بر اثر هیجان آن رویا از خواب بیدار شویم و آن خواب را به یاد بیاوریم این تصور پیدا می شود که با روح آن فرد ملاقات کرده ایم. علت نادرست بودن این تصور هم این است که یک مورد مشابه را هر فرد به شکلی گوناگون می بند. مثال اگر ما خواب آدم مقدسی را ببینیم یا هر کس به شکلی گوناگون می بیند یا او را شبیه تمثال های کشیده شده از وی! درصورتی که ما می دانیم تمثال ها صورت واقعی فرد نیست. اما چون دیدن این خواب را در جامعه کرامت می دانند ما برای خود خواهی خودمان هم که شده به حقیقی بودن آن اصرار می کنیم. رویا ها نخستین خدایان بشر امروزی یعنی ارواح گذشتگان را تشکیل دادند و مانند خدایان و الهه های آب و آتش و توفان و ... میان قابل اولیه انسانی که در آفریقا ساکن بودند وجود داشته (کما اینکه همچنان وجود دارد) و با کوچ بشر به دیگر نقاط این خرافه ها و اعتقادات هم در جهان پراکنده شد تا جایی که وقتی بشر مدرن قاره امریکا را کشف کرد با همان بینش دینی برخورد کرد که بشر اولیه آفریقا داشت (تنها با کامی تغیرات طبیعی که در طول زمان انجام شده بود).

                                                                                             ساتیر - خدای یونانی
ساتیر: خدای یونانی شما را به یاد چه می اندازد (جن؟، نامش ساترن، شیطان؟ جالب اینکه در ادیان ابراهیمی شیطان از نسل جن می باشد)  
                                                                                         ساتیر - خدای یونانی

این اسطوره ها با گذشت زمان و پیچیده شدن روابط انسانی پیچیده تر شدند. برتری خواهی و ایجاد طبقات اجتماعی در میان انسانهای متمدن و شهرنشین اولیه، ایجاد ساختار سیاسی و رده هایی چون پادشاه و ایده های اجتماعی آن دوران؛ همچنین ارتباط میان قوم ها و کشور ها و نبرد میان آنها اثر خود را در همین اسطوره ها نیز گذاشت. رفته رفته خدای خدایان و نبرد خدایان مطرح شد. حدود سه هزار و پانصد سال پیش نخستین دیدگاه های یگانه پرستی در تمدن های آن روز شکل گرفت که شاخص ترین آنها دیدگاه زرتشت بود. در همین زمان در ادیان هند و یونان و مصر دیدگاه خدای خدایان بوجود آمد.


زئوس خدای خدایان بر فراز المپ
به موازات این گفتار به سیر قانون گذاری بشر نیز می پردازم. بشر اولیه به شکار می رفت و به طور طبیعی وقتی شکاری به دست می آورد، نخست شکارچی اصلی سهم خود را بر می داشت و سپس دیگر همراهان. پیران قبیله نیز از گوشت شکار بهره می بردند. اما در دوران سختی و کمبود غذا، رقابت برای دوام گاهی به جدالهای خونین در میان قبیله می انجامید. به این ترتیب نخستین قوانین اجتماعی ساخته شدند. پیران قبیله که هم تجربه بیشتری داشتند و هم بیکار بودند و توانایی شکار و بعدها کشاورزی را نداشتند، مسئول پاسداری از قوانین و اجرای آن شدند. اینان مسولیت پاسبانی از خدای قبیله را نیز بر عهده داشتند و این آغاز ترکیب قوانین اجتماعی و آیین قبیله بود. با گسترش تمدن بشر و شهرنشینی و ایجاد شغل های متفاوت چون کشاورزی، آهنگری، دامداری و ... گستره کار این پیران که اکنون کدخدایان بودند افزایش یافت و قوانین درون جامعه نیز پیچیده تر شد. همچنین ارتباط میان قبایل، چه به صورت تجارت یا نبرد برای به دست آوردن منابع طبیعی، بیشتر شد و نیاز به قوانین اجتماعی پیچیده تر را ملزم می کرد. رفته رفته با اتحاد قبایل و دهکده ها نخستین کشورها شکل گرفت و زندگی شهرنشینی اولیه آغاز شد.


معید رومیان 

معبد سیک ها - هند

معبد سریرانگام - هند
نخستین پادشاهی ها هرچند بسیار ساده بودند، اما نیاز به داشتن لشگر و سیستم دیوانی کامل برای اداره کشور را احساس کردند و بدین ترتیب نخستین دیوان های اداری در رابطه با اجرای قانون چه جزایی و چه مالیاتی برای تامین مخارج کشورداری تاسیس شد. نگاه بانان دین نیزچون خود ارتباطی تنگاتنگ با سران قبایل داشته اند و گاه خود سران قبیله بودند، در طول زمان به اسم قربانی و صدقه درآمدی مجزا برای خود پیدا کرده بودند و به صورت یک طبقه اجتماعی جدا و با نفوذ در تمامی کشورهای اولیه پدیدار شدند.  

ارتباط میان قبایل اولیه و بازگو کردن اسطوره های آنها برای یکدیگر و ماندگار شدن بعضی از این داستانها و اعتقادات و به اشتراک گذاشتن آن توسط روستاها و شهرهای مختلف دلیلی شد که این اسطوره ها در بافت فرهنگی و اعتقادی مردمان آن روستاها و شهرها نفوذ کند. نکته جالب اینکه بشر کنکاشگر نخستین همیشه با امید به زنده ماندن و بقا به همه این تلاش های تکاملی دست می زد و این امید به فردای بهتر نیز سوژهه ای برای افسانه ها و داستانهای وی بوده است. همانطور که می بینیم در میان ادیان نیز سوژهه مشابهی موجود است. که به این گفتار "منجی" در مقالهای دیگر خواهیم پرداخت. 


چغازنبیل - شوش 
اگر به تاریخ بنگریم، می بینیم که حوزه نفوذ روحانیون دینی در کشورهای نخستین به باورمندان خود آنان و معمولا شهروندان یک شهر ختم می شد. رفته رفته دایره این نفوذ گسترش پیدا کرد و روحانیون از همان رابطه قدیمی رییس قبیله و نگهبان دین بهره برده و با بهره گیری از باور مردم، آنها را به خواست حاکمان سوق می دادند. به این روال جایگاه ویژه ای در بارگاه پادشاهان پیدا کردند. با گسترش کشورگشایی های پادشاهان رفته رفته بر نفوذ این روحانیون حتی بر روی خود شاهان افزوده شد تا اینکه خود آنها وسیله ای برای سیاستمداری شاهان شدند. ساسانیان نمونه خوبی از این رابطهء متقابل هستند، بویژه زمانی که آنها به علت جنگ های طاقت فرسا با روم دچار چند دستگی شده بودند و با ظهور ادیانی چون مانویت و مزدیسانی که بیشتر جنبه اعتراضی داشتند، احتمال کاهش نفوذ روحانیون درباری زیاد شده بود. برای نخستین بار در تاریخ گفتمان دین رسمی کشور مطرح شد. با این قانون هم پادشاه دستش برای سرکوب دشمنان داخلی یا قیام مردم برای نبرد با امپراتور روم باز می شد، هم دست روحانیون درباری برای سرکوب ادیان نو ظهور باز می گشت. تا مبادا جذابیت این ادیان و نارضایتی مردمان از حکومت و روحانیون درباری موجب گرایش بیش از پیش مردمان به این ادیان شده و از نفوذ آنان در اقشار جامعه بکاهد. هرچند این آزار و اذیت مردم عادی کار را به آنجا رساند که مردم حتی از دین زرتشت هم زده شدند. 


معبد بزرگ یهودیان 
اما در حدود سه هزار و پانصد سال پیش دینی محلی و قومی ساخته و پرداخته شد که تاریخ بشر را دگرگون کرد. این دین یکی از نخستین ادیان یگانه پرست بود و خدای آنان یهوه نام داشت. در نوشتار بعدی به چگونگی پیدایش دین یهود می پردازیم.  

"شکاک منطق"